طراحی سایت
شنبه 6 خرداد 1396.

تالار میرداماد

لاستیک آپلو هندی

http://s5.picofile.com/file/8115543700/ad18.gif.gif

http://doctorwp.com/wp-content/uploads/2014/01/ads-120-240-11.gif

خورنا

خوز نیوز

شوشان

روناش

خبرگزاری ندای هفتکل - هفتکل ندا

ورود کاربران

بابای خوب مدرسه ی من

عکس - خبرگزاری ندای هفتکل:

«رضا مرادی خواه»

 

خبرگزاری ندای هفتکل: تقویم را که در ذهن خود مرور میکردم در هیچ جای آن نامی از این قشر زحمتکش نبود نه در روز معلم و پدر و نه در هیچ جای دیگر...


روز پدر بهانه ایی شد که یادی از باباهای مدرسه کنم تا قدردان گوشه ایی از زحمات پدری آنها در مدرسه، باشیم


قهرمان قصه ی ما برمیگردد به بیش از دو دهه پیش ، زمان تحصیل من در دبستان و راهنمایی طوفشرین ،چند سالی بود که بابای مدرسه ما بود اما مانند یک معلم از او درس اخلاق ،صبوری و مهربانی آموختم...


عمو اکبر واقعا مانند یک پدر برای بچه ها در مدرسه بود. هیچگاه ندیدم در مقابل شیطون ترین دانش آموز مدرسه اخم کند بلکه نسبت به او توجه بیشتری می کرد... مهربان بود و دلسوز ،گاهی وقتها معلم برای شیطونی و یا درس ما را از کلاس بیرون میکرد و میفرستاد دفتر مدیر برای تنبیه ،هر وقت عمو اکبر اونجا بود ته دلمون قرص بود که ضامن ما میشه و نمیزاره ترکها رو کف دست نوش جان کنیم و از مون قول میگرفت که درس بخونیم و کمتر شیطونی کنیم ، بعد از اینکه مدیر ما را می بخشید دستمون میگرفت و همراهمون می شد تا دوباره سرکلاس بشینیم و تو همین چند قدم ما را با مهربانی و متانت که همیشه از او سراغ داشتیم چند جمله ایی نصیحت میکرد... ما هم بخاطر اینکه عمو اکبر رو دوست داشتیم حداقل تا وقتی یادمون بود، شیطونی نمیکردیم.

 


عمو اکبر انگار هر روز بچه های مدرسه را زیر نظر داشت و زمانی که یکی از بچه ها غیبت داشت خیلی زود متوجه می شد و وقتی می شنید مریض شده حتما سراغش از دوستانش میگرفت و از احوالش باخبر می شد. دانش آموزان با او راحت بودند و خیلی وقتها مشکلات شون با عمو اکبر در میان میگذاشتن و عمو اکبر هم با صبوری به حرفهای اونها گوش میکرد و تا آنجا که براش امکان داشت مشکلات بچه ها را حل میکرد. عمو اکبر بابای مدرسه ما یک معلم اخلاق و مهربانی و صبر بود که ما در آن سالها از او این ها را آموختیم.

 


چند وقت پیش به مغازه عینک سازی پسرش رفتم اول نمیشناختم بعد که سوال کردم ، و خودش را معرفی کرد احوال عمو اکبر را ازش پرسیدم که گفت: مدتی ناراحتی قلبی دارد برای عمو اکبر گودرزی آرزوی سلامتی داریم...

 

وقتی از پسر عمو اکبر در مورد اینکه چرا در هفتکل این کار را راه اندازی کردی؟ با توجه به اینکه هفتکل چشم پزشک ندارد...


در جوابم گفت : من در حال حاضر در اهواز مغازه عینک سازی دارم و اتفاقا آنجا درآمد خوبی دارم... ولی به اصرار پدرم آمدم و پدر میگفت: در هفتکل مردم برای تعمیر و ساختن یک عینک باید به رامهرمز یا اهواز سفر کنند و متحمل هزینه ی زیادی می شوند و شما باید یک شعبه عینک سازی اگر درآمد کمی هم داشته باشد در هفتکل دایر کنید و من هم حرف پدر را با احترام پذیرفتم و اکنون افتخار میکنم که توانستم خدمت کوچکی برای همشهریانم داشته باشم ....

 

 


T.me/haftkeliha

دیدگاه‌ها   

 
0 #1 درودحقیقت 1396-01-21 17:12
سلام رضا جان .
درود به شما که به یاد عمو اکبر ها هم بودی.
ما عمو اکبرها رو بعنوان یک معلم میدانیم ودوستشان داربم.
ودرود به پسر عمو اکبر که نشان داد یک هفتکلی با غیرت هست.
نقل قول کردن
 
 
0 #2 بابای خوب مدرسهموسوی آبله 1396-01-22 04:28
عمواکبرجان انشااله که همیشه درسلامتی کامل وبالای سربچه هایت باشی درودوصددرودبرعم واکبرجان گودرزی وافرین براقارضای دوستاشتنی وطنمان هفتکل آفرین برتو
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه

اوقات شرعی


انجمن جوملای ایران

پیش بینی وضعیت آب و هوا

ماژول پیش بینی وضعیت آب و هوا بزودی افزوده می شود

طراحی سایت و میزبانی وب : نوین وب گستر