طراحی سایت
يكشنبه 1 مهر 1397.

تبلیـغـات

چاپخانه

http://s5.picofile.com/file/8115543700/ad18.gif.gif

http://doctorwp.com/wp-content/uploads/2014/01/ads-120-240-11.gif

خورنا

خوز نیوز

شوشان

روناش

خبرگزاری ندای هفتکل - هفتکل ندا

ورود کاربران

کشته شدن شیر مردی از ایل قشقایی (طایفه لرکی)؛ جانم را میدهم اما تفنگم حافظ ناموسم را نمیدهم

عکس - خبرگزاری ندای هفتکل:

«رضا مرادی خواه»

 

به گزارش خبرگزاری ندای هفتکل، اصغر جلالیان لرکی یکی از دلاوران و جوانمردان ایل قشقایی ازطایفه لرکی بود. اصغر در شجاعت و سلحشوری بی نظیر و در تیرانداری رقیبی نداشت، او یکی از پهلوانان دلیر ایل بود و هیچگاه در برابر زورگویی آرام نمی نشست و همیشه در زندگی پرحادثه وخطر ایلیاتی نقطه اتکاء ایل بود و باشجاعت زیست ونام خودرا در تاریخ ایل ماندگار ساخت..

 

 

فصل بهار وایل در راه کوچ به ییلاق بود بنه های اولی به ایذه رسیده بودند وانتهای ایل در ابوالفارس برای کوچ مهیا می شدن...

 

 

درصحرای دره اهوازی  بهار با گلهای رنگارنگ منظره چشم نوازی را پدید آورده بود

 

 

صدای زنگوله های گله ها وهی هی چوپانان در غروب آفتاب به گوش می رسید وبنه ی اصغرلرکی در این دشت تازه منزلگاه خودرابرگزید تا پس از دو ،سه روز اطراق راه کوچ را پیش گیرد.

 

 

آتشی در چاله برپا ودیگولی وغذایی برای چوپانان تدارک دیده میشودوقوری چای در کنار آن قرار میگیرد تاخستگی یک روز کوچ ازتن بدر آید

 

 

پس از صرف شام وچای وانجام کارهای دیگر گله حالا باید برای یورت(منزلگاه ) بعدی تصمیم گیری میشد

 

 

همه مردان در خانه اصغرکه یکی ازبزرگان بود می نشینند وپس از هم صحبتی وشور قرار میشود قبل از کوچ بعدی اصغر وستار بروند ویورت بعدی وچراگاههای آن را انتخاب کنند وبعد کوچ انجام شود

 

 

صبح زود پس از راهی کردن چوپانان وگله ها به صحرا ،اصغر سه فشنگ در تفنگ سه تیر خود می گذارد وبه همراه ستار راهی صحرا میشوند تا یورت بعدی را که آن زمان رسم بود وپیاده صورت میگرفت را انتخاب کنند وپس از آن مال به آنجا کوچ کند

 

 

پس از ساعتها رفتن بالاخره یورتی مورد دلخواه پیدا میشود ودوباره راه  برگشت را در پیش میگرند ونزدیک ظهر بود که به بنه ی رحیمی لرکی میرسند وآنجا برای صرف ناهار وکمی استراحت یک ساعتی می مانند.....

 

 

تمام این مدت سارقان در کمین نشسته بودند وبادوربین شکاری در بلندی یک تپه مشرف به صحرا تمام رفت وآمد اصغر وستار را زیر نظر داشتند.

 

 

سه سارق که برادر بودند چشم طمع به تفنگ اصغر داشتند وبرادر کوچک، نقشه این سرقت را در سر می پروراند دوبرادردیگر اورا مانع می شدند وبه اومی گفتند اصغر لرکی مرد شجاع ودلیری است وتفنگ دزدیدن ازاصغر کار سختی است ،بیا و این کار را انجام نده ،برادرکوچک که مدتها بود این فکر رادرسرداشت مجاب نشدو دو برادر دیگر به اجبار اورا همراهی کردند ودر کمین منتظر برگشتن اصغر ماندند.

 

 

اصغر وستار پس از کمی استراحت دربنه رحیمی ها راه برگشت به خانه را درپیش گرفتند پس از مدتی راه رفتن به تپه ای و پس ازرسیدن به دره ،کسی ازبالای تپه که مشرف به دره بودفریاد می زند که اصغر ترک تفنگت را زمین بگذار وجانت رابخر وبرو..

 

 

اصغر وستارکه انتظار این صحنه را نداشتند خیلی سریع نگاهی به اطراف وبدنبال سنگری می گشتند ولی اصغر درجواب سارق که ازبالای تپه تفنگش رابه سوی اونشانه رفته بود..این جمله راگفت:که شما کی هستید که بخواهید تفنگ اصغر روببریدوبه سرعت برگشت تا پشت سنگی درآن نزدیکی سنگر بگیرد

 

 

سارق که میدانست اگر اصغر به سنگر برسد شایدجان خودرا ازدست دهد پاشنه پای اصغر رانشانه میرود واورا زخمی میکند اصغر با زحمت خودراجمع وجور وبه پشت صخره میرساند اولین تیر را بسمت قلب سارق شلیک میکند ودر دم اورا می کشد

 

 

دوبرادرکه انتظار این صحنه را نداشتند یکی ازآنهاتفنگ برادر خودرا برمیدارد وبسوی اصغر شلیک میکنند واین بارتیردیگری به اصغر اثابت میکند ولی اصغر دلیر وشجاع دوباره بسمت یکی از آنها نشانه وپای یکی از آنها را زخمی میکند اصغر که تفنگش سه تیر بیشتر نداشت ودرراه پیدا کردن یورت یکی ازآنها رابرای شکار تیهو یی شلیک کرده بوددیگر تیری برای شلیک نداشت وسارقان وقتی دیدن صدای تفنگ اصغر نمی آید فهمید ندکه اصغر فشنگ ندارد برای جنگ تن به تن وبرای کشتن اصغر از بالای کوه به سمت سنگر اصغر سرازیر میشوند..

 

دراین فاصله خون زیادی از اصغر رفته بود ونای برای اصغر باقی نماند ستار هم که خیلی جوان بود وازدیدن این صحنه های خونین جا خورده بود جنگ بین دوسارق دیگر و ستار در می گیرد و ستار یکی از آنها را با چوبدستی خود می زند و درگودالی می افتد وآن سارق زخمی هم را بی خطر می دانست وبرای کمک راه آبادی نزدیک ،دره اهوازی رادر پیش می گیرد 

 

 

سارقان بعداز مدتی خودراجمع وجور می کنند وبرای گرفتن جان اصغر زخمی ونیمه جان دوباره به آن حمله میکنند تازمانی که اصغر توان داشت با تفنگ خود به حالت نشسته ازخود دفاع میکرد وپس از یک دفاع شجاعانه سارقان چند ضربه قمه به پیکر این شیرمردایل لرکی وارد می کنند  وپا به فرار می گذارند.طوری فرار میکنند که فقط جان خودرا برمی دارند ومیروند وجسد برادر خودرا درآنجا رها می کنند.

 

 

وقتی کمک اهالی روستاهای اطراف میرسد اصغر هنوز زنده بود چوب بستی می بندن واورا بسوی بنه خود می برندبه نزدیکی مال که می رسند اصغر باصدایی بریده می گوید بچه هایم رابیاورید ببینم وباآنها وداع آخر را داشته باشم...ووقتی بچه هایش را می بیند جان به جان تسلیم می شود

 

 

و هنوز هم بزرگان آن منطقه که بختیاری هستند داستان شجاعت ودلاوری اصغر ترک را برای فرزندان خود تعریف می کنند

 

 

این داستانی واقعی میباشد و اصغر لرکی جوانی بزرگ زاده بود که جان خود را از دست داد ولی تفنگش که حافظ ناموسش بود را به سارقان نداد.

 روحش شاد و یادش گرامی باد

 

 خبرگزاری ندای هفتکل:

این مطلب پیش تر در تیرماه 1394 منتشر شده بود و امروز نیز بازنشر شده است.

 

 

دیدگاه‌ها   

 
+3 #1 پاسخ: گشته شدن شیر مردی از ایل قشقایی (طایفه لرکی): جانم را میدهم اما تفنگم حافظم ناموسم را نمیدهمmohamadmoradi1984@yahoo.com 1394-04-28 14:17
اقای مرادی لرکی مرسی ازداستان قشنگتون
نقل قول کردن
 
 
-1 #2 پاسخ: کشته شدن شیر مردی از ایل قشقایی (طایفه لرکی): جانم را میدهم اما تفنگم حافظ ناموسم را نمیدهمچوباز 1394-04-30 12:41
والا ما شیر زرد بختییاری شنیدیم ولی شیرزرد قشقایی نشنیدیم.
نقل قول کردن
 
 
+2 #3 پاسخ: کشته شدن شیر مردی از ایل قشقایی (طایفه لرکی): جانم را میدهم اما تفنگم حافظ ناموسم را نمیدهمسعید 1394-04-30 16:33
دوست خوبم
چوباز درود
من نمیدانم شما از اهالی کدام ویا روستای زادگاه شما کجا میباشد ولی جهت اطلاع حضرتعالی عرض این یک داستان واقعیست ومیتوانید از بزرگان روستاهای دره اهوازی...پیرموس ی ...شاه نشین...آبلشکر.. .وووسوال کنید چون مزار مرحوم اصغر لرکی در روستای پیرموسی قراردارد واین شجاعت ،رشادت ،وسلحشوری هنوز نقل محافل بزرگان منطقه میباشد
بحث شیر زرد واین القاب نبود بلکه یک داستان قدیمی وبارزش وواقعی رابه نگارش درآوردم وپهلوانان شجاعان تمام طوایف درگذشته برای من قابل احترام میباشدواگر روزی حکایتی از این دست را دریافت کنم حتما برای اعتلای تاریخ مردمان سرزمین ام نگارش خواهم کرد
موفق باشید
نقل قول کردن
 
 
+1 #4 پاسخ: کشته شدن شیر مردی از ایل قشقایی (طایفه لرکی): جانم را میدهم اما تفنگم حافظ ناموسم را نمیدهممرادی 1394-05-10 15:12
باتشکر از آقای مرادی که از شیر مردان یاد میکند
نقل قول کردن
 
 
0 #5 عمو یادت گرامیی.جلالیان از امیدیه 1395-01-18 11:31
با تشکر از آقای مرادی که این واقعه شهادت بزرگ مرد و بزرگزاده ایلم را به رشته تحریر در آورد. باشد که ما بتونیم از این وقایع درس گرفته
نقل قول کردن
 
 
0 #6 پاسخ: کشته شدن شیر مردی از ایل قشقایی (طایفه لرکی): جانم را میدهم اما تفنگم حافظ ناموسم را نمیدهمحسین 1395-03-02 17:44
این به خاطر اینکه شما اقای بختیاری خودبین هستید
نقل قول کردن
 
 
0 #7 پاسخ: کشته شدن شیر مردی از ایل قشقایی (طایفه لرکی): جانم را میدهم اما تفنگم حافظ ناموسم را نمیدهملرکی 1396-04-22 23:09
احسن کلیت اتفاق درست است اما جزییات کمی جابه جا .این داستان رامستند ...
نقل قول کردن
 
 
-1 #8 پاسخ: کشته شدن شیر مردی از ایل قشقایی (طایفه لرکی): جانم را میدهم اما تفنگم حافظ ناموسم را نمیدهممحمد قربانی 1396-04-31 12:57
جناب اقای رضا مرادی خواه ( گل سفیدی )
با سلام داستان کشته شدن مرحوم اصغر در کوه های اطراف برم شور ناشیانه قلم فرسایی شده است اول اصغر یکی از ان سه برادر سارق را هدف قرار میدهد نام ان شخص فرامرز میباشد نوشته شده است که اصغر تفنگش را از دست نداد در حالیکه من خودم درسال 42 و یا43 منطقه قلعه تاشار کوه های واقع در شمال شرقی رامهرمز تفنگ اصغر را بر دوش زاهد برادر بهمن که هر دو برادر فرامرز هستند دیدم در مطلب فوق تناقض زیاد بیان شده است منزل زاهد هم اکنون در رامهرمز میباشد در ضمن این حادثه بخاطر بدست اوردن تفنگ اصغر رخ نداده است بلکه در اثر برداشت اشتباه از همدیگر اتفاق افتاده است جون ان 3 برادر با اصغر از فبل دارای روابط دوستانه داشتد نویسنده مطلب اگر مایل به مکالمه تلفنی هستند دیدگاه و تلفن خود را در ذیل همین مطلب اعلام فرمایند تا بصورت مفصل با ایشان صحبت کنم
نقل قول کردن
 
 
0 #9 بختیاریمحمد ب 1397-02-18 22:29
اولا من خودم بختیاری ام اما درایل بزرگ قشقایی نیز شیرمردان بزرگی وجود داشته وازبابت گفته فردی که قصد تحقیر وتخفیف برادران ایل قشقایی را داشت عذر میخوام بله این موضوع رامنم شنیدم وشرح شجاعت ودلاوری این بزرگ مرد رابا یک واسطه ازخود بهمن برهمن شنیدم وایشان علیرغم ارتکاب قتل زیاد افراد بیگناه اما همیشه بر دلاوری این مرد غبطه میخورد . روحش شاد ویادش گرامی
نقل قول کردن
 
 
0 #10 ایل منمیریان 1397-06-06 01:53
سلام برتمامی دلیر مردان عشایری چه ترک لروکرد وهر قومیت اصیل ایرانی دردوران تحصیل در دانشگاه استادی داشتیم نزدیک به شصت سال سن داشت همیشه مرا که می دید می گفت آقای میریان از عشایر ایل لرکی صحبت بکن برایم بختیاری بود اهل یکی از روستاهای دهدزو گفت بچه که بودم وقتی خبر می رسید ایل لرکی می خواهد از دهدز عبور کند پدرم دست مر ا می گرفت ومرا تماشای ایل می برد چه شوکت وابهتی داشت این ابل وقتی میرسیدیم غوغایی بودهمه به تماشا می آمدن
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه

اوقات شرعی


انجمن جوملای ایران

پیش بینی وضعیت آب و هوا

طراحی سایت و میزبانی وب : نوین وب گستر