دل نوشته ها و شعر های زیبای یک هفتکلی (شماره۶)

آخرین به روز رسانی جمعه, 18 دی 1394 20:08
نوشته شده توسط مریم طاهری منش

یکی از بانوان شاعر شهرستان هفتکل برای ششمین بار شعرهای زیبای خود را جهت انتشار در این خبرگزاری ارسال کرده است.

 

 

 به گزارش خبرگزاری ندای هفتکل، وی نام مستعار خود را «نفس بهاری» معرفی کرده است؛

 

 

لحظه هایی هست که تنهایی ,غرق در احساست میشوم, 

 

انقراض سلولهای دوست داشتن وجودم را به سنگینی نگاهت حس میکنم,, 

 

 

نبض اعصابم نتهای جنون به تار تحملم میزند,, 

 

 

کافیست نامت را در باران ,با تب سرد جدایی فریاد بزنم, تا به تماشای لکنت لهجه ی عاشقانه هایم ,بشینی,, 

 

 

لرزش لبهایم گریه ی بیصدای دلتنگیست,, که خورشید چشمانت را تفسیر به شعر ماندن میکند, 

 

 

دوستت دارم با سکوت بلند 

 

دوستت دارم با صدای رعشه ی اسمان  

 

و دوست داشتنت نطفه ایست در اعماق عشق پاکم که تا ابد باردار آن خواهم ماند, 

 


 

عکس - خبرگزاری ندای هفتکل دلم به اندازه ی همه لحظه هایی که گذشت دلگیرو سنگینه,, 

 

دلم برای غصه هایی که خاطره شدن میسوزد, 

 

 

دلم برای ابرهای نیلی چشمان منتظرم میسوزد,که دل سنگت را نرم نکرد, 

 

 

دلم برای خودم دلتنگه,,فقط خودم, 

 

ماه و من و تنهایی خاطراتم در گوش آ سمان بهترین سمفونی را رقم خواهد زد,

 


 

 

برای فهمیدن و درک کردن دلتنگیهایم انقدر واژه ها را با ساز سوز غم پاییز میرقصانم تا ابر غم بی بهانه ببارد, 

 

 

در موجی از طوفان حرفها به قضاوت نرسیدم حکم سکوتم دادند..  

 

 

من رخ از صفحه ى قلبتان در رکاب رفاقت به تازیانه میرانم..کیش و مات شدنتان پای صدای قلبی که حس نکردید و دست رد بر رویاهایم زدید. 

 

ستاره های مشرقی, تسلیم یک رخ بی همتای مهتابن

 


 

آنکه دوستم داشت ,,,,  

 

مسافر لحظه ها نبود 

 

کوله بارش یک دنیا ارزو بود و قصد رفتن نداشت  

 

حرفی از تنهایی نبود در لابه لای سخنش  

 

در پی انقراض احساس ابدی  

 

خودش را به دست خاطره ها سپرد  

 

حرکت پلکهایش سیلاب غم داشت و اشکهایش جوانه های لبخند, شوگون  

 

من ملکه ی قلمرو ی قلعه ی قلبت بودم ,,سونامی چشم زخمها, نابودمان کرد.

 


 

در مسیر.باد,می مانم   

 

رو به طوفان خاطراتت  

 

در راه یک طرفه ی خواستن دستانت 

 

در مسیر حرکت عقربه های عمرم  

 

در میان هیجان یک دیدار 

 

می مانم و مرور می کنم خطاهای به کمین 

 

 نشسته ام را 

 

انقدر رو به باد ,یادت را به دست خاطره ها میسپارم 

 

تا همه ی قلمروهای یادت را تسخیر کند ,خنده های پاک و ساده ام..